سلنای 6 ساله من
سلام دختر عزیزم .گل نازم الان که دارم این مطلب رو برات مینویسم میدونم که بزودی خوندن و نوشتن یاد میگیری و میتونی این مطالب رو بخونی و لذت بری دیگه چیزی نموند
امروز 15 مهرماهه و تو امسال کلاس اولی شدی تو مدرسه سیمای فرشتگان نارمک کلاس اول شاپرک و اسم معلمتون مریم چمنی هستش
البته پارسال پیش دبستان هم همین مدرسه بودی و اتفاقا از شانس خوبمون همین خانم چمنی معلمتون بود و چون فقط 4نفر بودید بخوبی بهتون درس زندگی و مهارت های لازم رو آموزش داد و سال بسیار پرباری بود برات امیدوارم امسال هم به پر باری پارسال باشه و کلی چیزای جدید و مهارت های زندگی یاد بگیری
باشروع شدن مدرسه کلاس زبان توی پردیسان هم شروع کردیم و فعلا راضی هستیم و همین چندوقته کلی لغت جدید یادگرفتی
بسیار عاقل و فهمیده شدی .همیشه فکر و ذهن منو میخونی و من نمیدونم که این حس ششم رو که ما خانم ها داریم و در تو هم میبینم واقعا پسر بچه ها هم دارن عایا
به عمه مهسا خیلی وابسته بودی ناخودآگاه از وقتی باردار شد کم کم وابستگی ات کم شد انگار یچیزی تو رو متوجه میکرد که از این به بعد بیشتر متوجه فرزند خودش باید باشه
کم کم موقع غذا میومدی پیش خودم و کم کم حالت وابستگی لوسی که براش داشتی کم شد البته بارداری اون متقارن شده بود با عاقل شدن تو
کم کم صحبت کردن و معاشرتت رنگ و روی خانمانه پیدا کرده
مودبانه رفتار کردنت خصوصا موقع مهمونی و حرف زدن با بزرگترها چه با تلفن چه حضوری باغث افتخار منه
حتی گاهی که با مرسانا دوستت صحبت میکنی میشنوم
اون یبار با برادر بزرگش دعواش شده بود و برادرش حوصله نداشت و مرسانا ناراحت بود و تو اونو دلداری میدادی و میگفتی"
گاهی برادرها هم عصبانی میشن ناراحت نباش ریلکس باش و نفس عمیق بکش
ماهم گاهی شیطان تو جلدمون میره و من وقتی با مامانم دعوام میشه اول کمی گریه میکنم و به اتاقم میرم اما کمی بعد حرف میزنیم و مشکلمون حل میشه
باشنیدن این حرفا قند تودلم آب میشه که دخترم اینهمه عاقل شده و برات آرزویی فردایی موفق و سرشار از آرامش میکنم عشقم
منو ببخش اگر گاهی از کوره در میرم و سرت داد میزنم واقغا دختر ماهی چون تو لیاقتش بهترین و مهربونترین مامانه واقعا میخوام برات بهترین مامان باشم و امیدوارم خدا کمکم کنه
تو بسیار منظمی و تمیز
اتاقت هرچیز جای خودش رو داری و همیشه لباس ها و اسباب بازی و وسایلت مرتب چیده شده و حتی آشپزخانه اسباب بازی و وسایل داخل یخچال و ... رو مرتب گرد گیری میکنی البته بااستفاده از دستکش
از بچگی فرق خوب و بد و ترس رو تشخیص میدادی و کارای خطرناک نمیکردی هنوزم همونی حتی حرف بد تاحالا نشنیدم بزنی انگار هر حرف بدی رو تشخیص میدی و هیچوقت نمیزنی


سلنای 6 ساله من 

